خرید بک لینک
چقدر حرف هست که دوست داشتم اینجا بنویسم، اگر شلوغی این روزها اجازه میدادند. ولی کلا، نوشتهها برای میلِ به متولد شدن، منتظرِ روزهای شلوغ و بدونِ ذرهای فراغتاند. این یک قانونِ عجیب و غریب ولی تقریبا برای اکثر اوقات، صادق هست. احتمالا یکی از بند و تبصرههای قانونِ مورفی. ولی دلم نیامد، در شبِ اولین بارانِ چشمگیرِ پاییزی، ابرازِ وجود نکنم اینجا! چه هوای معرکهای بود امروز، امشب. بعدانوشت: تا پست را نوشتم و ارسال کردم، طوفان شد! هوای بیجنبه یعنی این! بعدانوشت 2: بعد یادم افتاد که دعا کنم، باران هیچ جایی آسیب و رنج با خود نبرد. و اینکه آرزو کنیم بارانِ خوب و برکت را برای همه.

برچسب: باران پاییزی,باران پاییزی سیروان خسروی,باران پاییزی شعر,باران پاییزی سیروان,باران پاییزی دلم,باران پاییزی متحرک,باران پاییزی راوی,باران پاییزی تهران,باران پاییزی عکس,باران پاییزی جملات, نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 13:49

گنگیِ دلانگیز و آکنده از رخدادهای نامنتظرِ انتظارکشیدهی یک ماجرای شاعرانه... جستجو... * چیزی که از خیلی وقت پیش قرار بود بنویسم اینکه، چقدر ترجمهی مهدی سحابی برای جستجو، قابلِ احترام هست. چه تلاشی، چه سعیِ مطمئنا طولانیمدتی. کافیست یک صفحه از جستجو را بخوانی تا بفهمی ترجمهی این بنای عظیم، با این توصیفات و جملات پیچیده و پشتِ سر هم، با این همه اشاره و کنایه و استعاره، به این خوبی، چه کار دشواری بوده. غیر از آن، تمامِ مطالعات جانبی سحابی که از ترجمه و از حاشیههای کتاب مشخص است تا ترجمه هر چه بهتر از کار درآید و تا که گنگیهای مطرحشده برای خوانندهی ایرانی هر چه کمتر شود. البته، به نظرِ من، لذتی که هر کدام از ما از هر چیزی میبریم، بستگی به محتوای ظرفِ معلومات و اطلاعاتمان دارد. هر چه بیشتر بدانیم بیشتر لذت میبریم و هر چه کمتر، لذتمان هم کمتر خواهد شد، و به همین خاطر، جزو موافقان پانویس گذاشتن در کتابها نیستم ولی، انصافا پانویسهای جستجو، از آن پانویسهای معمول نیستند. کشفِ آن همه استعاره و کنایه چیزی نیست که ندانستنش از کمدانستنِ خواننده بربیاید. باید یک پر

برچسب: نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 13:48

معلوم نیست این «من» از کجا سر و کلهاش پیدا شد! غریبه هست و هیچ ربطی به قبلیها ندارد. یکجورِ عجیبی غریبه هست. باید با شجاعت، با صراحت از او اعلامِ برائت کنم، در عین حال که توی دلم اعتراف میکنم چقدر خوب بود اگر این، «من» بود.

برچسب: lk beett,lk jordan,lk beett usa,lk meaning,lk beett shoes,lk beett pumps,lk advani,lk nails,lk goodwin,lk architecture, نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 13:48

هفده آبانِ هزار و سیصد و نود و پنج پ. ن.: حواستان هست که پنج سالِ دیگر، که احتمالا متوجه شدهاید که این پنج سال، با چه سرعتی میآیند و میگذرند، دیگر نمیتوانیم بگویم سال هزار و سیصد و فلان؟

برچسب: جهت ثبت در تاریخ,صرفا جهت ثبت در تاریخ, نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 13:48

بعدازظهرهای پنجشنبه با تمامِ بعدازظهرهای دیگر فرق دارد؛ روشن و نقرهای است و بوی اتفاقهای خوب و دقیقههای خوشبخت را میدهد؛ نرم و گرم و خوابآور است؛ مثلِ نشستن زیرِ کرسی مادربزرگ یا لمدادن به سینههای مهربانِ مادر. روزهای هفته هر کدام شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند؛ شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دخترِ ترشیدهی توباخانم: دراز، لاغر، با چشمهای ریزِ بدجنس. یکشنبه ساده و خر است و برای خودش، الکی، آن وسط میچرخد. دوشنبه شکلِ آقای حشمتالممالک است: متین، موقر، با کت و شلوارِ خاکستری و عصا. سهشنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبزِ رو

برچسب: نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 8:47

تدارکی که پروست برای ورودِ آلبرتین میبیند، با دادنِ وعدهی ورودش از خیلی قبلتر، با اشارههایی که یکی دو جا به آلبرتین و عشقِ بزرگِ زندگیاش شدنِ او میکند، بعد، آن ورودِ یکباره، با آن توصیفاتِ شگفتانگیزِ گروه دخترانِ شکوفا به پلاژ... و توصیف تمام و کمالِ تماشایی که از راوی و احتمالا دیگران میخرند، آنجور که برای خوانندههای تمامِ صد سالِ گذشته تا حال، چارهای جز تصور کردن دقیق و مو به موی آن ورود با شکوه به اطرافِ موجشکن، باقی نگذاشته، دگرگونی و دگردیسی چهرهها... گم و پیدا شدنِ دخترها، سرگشتگی راوی در جستجوی دخترها... کمکم مشخص

برچسب: کاش با تو بودم,ای کاش با تو میموندم,ای کاش باتو هیچ مقابل نمیشدم,ای کاش با تو میموندم الهه,کاش میشد با تو بودن را نوشت,اي كاش با تو ميموندم,ای کاش با تو میموندم دانلود,کاش میشد با تو باشم,اي كاش با تو هيچ مقابل نمیشدم,ای کاش با تو هیچ, نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 8:46

این را هم بگویم که پس از این نخستین دگردیسی، بعدها نیز آلبرتین بارها برای من دگرگون شد. خوبیها و عیبهایی که یک آدم در پلان اولِ چهرهی خود به نمایش میگذارد در ترتیب کاملا متفاوتی قرار میگیرد اگر از طرف دیگری به او نزدیک شویم، به همانگونه که در یک شهر، بناهای تاریخی که کوتاه و بلند روی یک خطِ تنها دیده میشود، از نقطهی دید دیگری به ترتیب بلندی به چشم میآید و نسبت اندازههایشان تغییر میکند. بدینگونه، تنها پس از بازشناختنِ خطاهای دیداریِ آغازینمان ـ که با کورمال رفتنها همراه است ـ میتوانیم به شناختِ دقیقی از یک انسان برسیم،

برچسب: یک حادثه با من باش,یک حادثه با من باش زیبای اساطیری, نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 8:46

ورود ویلیام فیتز دارسی، باشکوه بود، با ارفاق. یعنی مثلا در مقامِ مقایسه، با ورودِ هجوآمیزِ رت باتلر با چشیدنِ ضربِ دستِ اسکارلت، با اصابتِ ضربهی مجسمهای که او به سمتِ شومینه پرتاب کرده بود، مسلما ورودِ با اعلام رسمی در مهمانی رقصِ ناحیه، آنطور که همهی توجهها را جلب کرد و پچپچها را برانگیخت، چشمگیر و باشکوه محسوب میشود. ولی آن هم، خیلی ناگهانی بود، بدون هیچ اعلامِ قبلی. نحوهی ورودِ دزدمونا چطور بود؟ اصلا یادم نیست. ولی افلیا، احتمالا ورودِ پرطمطراقتری داشته نسبت به او. ورودِ ربهکا... ورود که نمیشود گفت، ربهکا قبل از شروع د

برچسب: نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 8:46

صفحه بندی